بابا رضا ... وای خدای من .... باورم نمیشه ...
بابا رضا
بابا رضا چقدر دلم ینگ شده بود ...
بابا رضا
بابا یه عالمه اتفاق افتاده ! بابایی عمو امین بلاخره برگشت ! باور نکردنیه !!!
بابا رضا
ولی به جاش من رفتم ولی عیبی نداره ! بابایی میخوام کاری کنم که بابام بهم افتخار کن ِ !
میخوام وقتی برگردم سرش رو بالا بگیره و با تمام افتخار بگه این دختر ِ من ِ !!!
میخوام جبران کنم بابایی ! میخوام بگم من نوه ی بابا رضام ... من از خون اونا توی تنم ِ . بابایی خیلی دوستون دارم ... خیلی ...
نمیدونین چقدر خوشحالم ... خوشحالم که دوباره اینجام ... خیلی الان احساس ِ سبکی میکنم ...
بابایی جاتون توی خونه خالیه ولی همه منتظریم . من مطمینم که بر میگردین فقط این دفعه یکم طولانی شده !
بابا رضا . ففری خیلی دلش میگیره نمیخواین بهش سر بزنین ...
بابایی من نوه ی شمام ! من دختر ِ علی ام . قول شرف میدم که همتون رو سر بلند میکنم ... قول میدم ...
راستی بابایی کلی با مامان خوب شدم . خیلی مامان ِ خوبیه !
بابایی دوستتون دارم ... خیلی زیاد ...